چهارماهگي مامان
روزها يكي يكي گذشت هر روز به اميد رسيدن به چهارماهگي تقويمو ورق زدم تا اينكه به اين ماه قشنگ رسيدمو كم كم حالم بهتر شداصلا قابل مقايسه با قبل نيستم الان ميتونم صبحانه كه وحشتناكترين وعده غذايي از نظرم بودو بخورم ميتونم آب بخورم و از مزه اش بدم نياد اما هنوز قرصاي ضد تهوع رو ميخورم هموز از يخچالمون حالم بد ميشه و نميتونم درشو با خيال راحت باز كنم.دقيقا چهارماهي هست چيزي رو گاز نپختم و بابايي بيچاره مجبور بود تو اين مدت يه پيك نيك بزاره تو بالكن و براي خودش شام درست كنه و همونجا بخوره و بعد آخرشب كه من خوابم بياد وظرفاشو بشوره تا من بويي حس نكنم. خلاصه اونم ميگه منو با اين بچه نقره داغ كردي
اما هنوز ميگه حاضره بازم اين شرايطو دوباره تحمل كنه و بعدها دوباره يه بچه ديگه بياريم اما من ميگم عمراً و اصلاً
عزيزم توي سه ماهگيت با بابايي رفتيم سونوگرافي و سونوي NT رو انجام دادم خيلي دوست داشتم بدونم ني ني خوشگلم دختره يا پسر وقتي منو بابايي تو روي توي صفحه نمايش ديديم با اون كله بزرگت يك لحظه هم لبخند و خنده از لباي ما دور نميشد.دكتر بعد از كلي بالا و پايين كردن عكسات آخرش گفت كه احتمال داره ني ني دختر باشه. و ما كلي ذوق كرديم و تا اومديم بيرون به خانواده هامون زنگ زديم و خبر اومدن دخملي رو داديم.
از اون روز تا حالا دارم فكر ميكنم كه چه اسم دخترانه اي انتخاب كنم كه قشنگ باشه و خوشم بياد اما هنوز كه اسمي جذبم نكرده
اينم دومين عكس سونوي ني ني نازم كه ان شالله اول سالم باشه و بعدم دختر
سونوي بعديم توي دي ماه هست وقتي كه 5/5 ماهه ميشم و اونموقع ميشه با اطمينان گفت كه قند عسل هستي يا شاخ نبات البته من ميگم تو شاخ نباتي
دلم ميخواد زودتر اين ماه دي هم بگذره و استرس امتحاناتم كه از كلاسهام هيچي نفهميدم و معلوم نيست چه جوري ميخوام پاسشون كنم بگذره و ذهنم كاملا ماله توبشه .قربونت برم الهي 

چهارماهگي مامان 
